حوزه هنری انقلاب اسلامی استان مرکزی
← همه اخبار
زینبیه / بهمن ماه 96 - داستان خرداد 1400

زینبیه / بهمن ماه 96 - داستان خرداد 1400

۴ خرداد ۱۴۰۰کد خبر: 139405۲

نویسنده فاطمه ظهیری

همه توی سالن جمع شده بودند، صدای آرام موسیقی توی راه پله ها شنیده می شد، نور آفتاب خودش را پخش کرده بود روی برگ های گلدان ها ی حسن یوسف که توی پاگرد پشت پنجره ردیف شده بودند. موهای مش کرده اش را چپاند زیر مقنعه و با حرکت تند انگشتش ابروهایش را مرتب کرد، می خواست زودتر روپوشش را عوض کند و شیفت را تحویل دهد، بخش خلوت تر از روزهای پیش بود، دانه های گرم عرق از کنار پیشانی اش سر می خورد و وسط چانه اش جمع می شد، آنقدر خسته بود که دلش می خواست کنار دختر بچه ای که روی تخت خوابیده بود آرام دراز بکشد، دو تا لکه ی بزرگ روی روپوش سفیدش خودنمایی می کرد، چندبار با خودش گفته بود که ای کاش صبح قبل از آمدن روپوشی را که تازه خریده بود می پوشید بدش نمی آمد با روپوش سفید که بوی نویی می دهد توی جشن حاضر باشد، تق تق پاشنه ی کفش هایش توی راهروی سوت وکور پیچیده بود، سرکی به اتاق 205 کشید و نوک دماغش را خاراند

- ننه جون ننه جون قربون دستت سرم من انگار تموم شده، یه نگاه می کنی ...

سرش را توی  اتاق کرد: باشه، باشه، الان میام

از اتاق که دور می شد زیر لب غرغر می کرد: سرسام گرفتم اه ..... هی میگه ....

با یک سرم جدید به اتاق 205 رفت: همرات کجاست حاج خانم؟ وقتی این سرمت تموم شد همرات به پرستار شیفت بگه.

دو قطره اشک در گودی چشمان پیرزن جا گرفت: همراه ندارم .... دخترم بی زحمت .... بی زحمت این کمپوت رو برام باز کنی؟!

ابروهایش توی هم گره خورد: چی کارکنم؟! خوبه والا ...

پیرزن دستی به موهای فرفره ای بیحالش کشید: پسرم چند روزه دیگه بر می گرده

- کجا رفته حالا؟ خیلی واجب بوده شمارو توی این وضع ول کنه و بره، چه آدمهایی پیدا می شوند ....

گوشی توی جیب روپوشش لرزید پیام های رسیده را باز کرد، مادرش بود: دختر عزیزم روزت مبارک، خانم حضرت زینب خودش هوادارت باشه با چند تا استیکر قلب ...

پرستارآمپولی را توی سرم خالی کرد و زیر لب می گفت: باید وایسم در کمپوت باز کنم، اینم آخر و عاقبت کار ما .....

پیرزن پتو را روی سرش کشیده بود عکسی از دستهایش رها شد و کنار تخت افتاد، پرستار دولا شد و چهره ی مرد جوانی را دید که سربند سبز رنگی را با نام مقدس یا زینب روی پیشانی اش بسته بود، با لباسهای پلنگی و تفنگی در دست، پایین عکس نوشته شده بود (زینبیه / بهمن ماه 96)

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://markazi.hozehonari.ir/s/PKYJE9Z

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: markazi.hozehonari.ir